دل ما رفته مهمانی!
ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٧ 

کسی آمد که حرف عشقو با ما زد

دل ترسوی ما هم دل به دریا زد

به یک دریای طوفانی

دل ما رفته مهمانی

چه دوره ساحلش،

از دور پیدا نیست

یه عمری راهه و

در قدرت ما نیست

باید پارو نزد ، وا داد

باید دل رو به دریا داد

خودش می بردت

هر جا دلش خواست

به هر جا برد

بدون ساحل همونجاست

به امیدی که ساحل داره این دریا

به امیدی که آروم میشه تا فردا

به امیدی که این دریا فقط شاماهی داره

به عشقی که

نمی بینی شباشو بی ستاره

دل ما رفته مهمانی

به یک دریای طوفانی...

باید پارو نزد وا داد

باید دل رو به دریا داد

خودش می بردت هرجا دلش خواست

به هرجا برد

بدون ساحل همونجاست!


کلمات کلیدی:
 
یادمه
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٧ 

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛

یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه


کلمات کلیدی:
 
سارا
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٧ 

سارا نشسته ساکت، گویی زبان ندارد

تا با شما بگوید، بابا که نان ندارد

سارا که روزگاری ، نقاش کهکشان بود

حالا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

سارا به فکر مردیست، مردی که خواهد آمد

سارا که کمتر آری، از این و آن ندارد

سارا ! نشانی اش چیست، مردی که عاشق بود؟

اما نگو که آن مرد، نام و نشان ندارد

سارا نوشته جایی : آن مرد اسب دارد

اسبی نظیر آن را، صد کاروان ندارد

اسب سپید آن مرد پایش شکسته سارا !

در جاده ای پر از خون ، تاب و توان ندارد

سارا چرا نیامد آن مرد باستانی؟

سارا نشسته ساکت، یعنی زبان ندارد

                                                                        حسن آذری 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٧ 

و همیشه در تنهایی من نقطه تردیدیست که...


کلمات کلیدی:
 
پنج سکانس
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٧ 

 سکانس اول (دلم هوای طرح نوشتن کرده!)

دارد باران می بارد و شعر سرازیر می شود از آسمان.

خدا هم شاعری را دوست دارد!

 

سکانس دوم (سلام!)

از این اتفاق زیبا و فوق العاده، که در سکانس دوم به تو سلام کردم تعجب کردی؟ راستش را بخواهی بارانی که طعم پاییزدارد، دیگر برایم حواس نمی گذارد. باران یعنی ..! فکر می کنی باران یعنی چه؟ خوب فکر کن! سکانس آخر برایت می گویم.

 

سکانس سوم ( لطفاً کمی به رفتارهای اخیر من توجه کن! لطفاً)

یک موضوعی برای من خیلی جالب است. این که وقتی من بهانه می گیرم، غرغر می کنم، عصبانی می شوم، بداخلاقی می کنم ، البته اعتراف می کنم که بیشتر مواقع این جوری هستم! می بینی چه قدر صداقت دارم؟! –لطفاً صداقت من فراموشت نشود- تو سریع واکنش نشان می دهی و بعد از چندین و چند ماه باز هم رفتارهایم را به من گوشزد می کنی. اما نمی دانم چرا رفتارهای این روزهایم را به رویم نمی آوری. راستی! اصلاً متوجه برخوردهای جدیدم شده ای؟ ببین چه قدر آرام و صبور شده ام؟ چه قدر در سکوت سفر می کنم؟ لطفاً در این روزهای برگ ریز بارانی، به من کمی توجه کن (برای کمی توجه کردن که وقت داری؟!)

 

سکانس چهارم (این سکانس، تجزیه وتحلیل نام دارد)

یک پیشنهاد خوب برایت دارم. قبل از اینکه بگویم از نظر من، باران یعنی چه؟ به پیشنهادم توجه کن لطفاً. چند دقیقه وقت بگذار (باور کن ارزش وقت گذاشتن دارد) و گذشته و اکنون مرا با هم مقایسه کن... فکر می کنی دلیل صبوری های غیر قابل باور این روزهای من چیست؟! از جوابی که پیدا می کنی، متشکرم!

 

سکانس پنجم (وقتی با تو حرف می زنم، بی اراده شاعر می شوم!)

دارد باران می بارد و...باران یعنی...من دوستت دارم!!!


کلمات کلیدی:
 
تنهایی
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ خرداد ،۱۳۸٧ 

  


کلمات کلیدی:
 
اعتراض!
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧ 

 

 من به این مهر سکوت
من به این تاریکی
من به ما
من به فرسودگی ذهن خودم معترضم
 که چرا
شوق آغاز مرا
و منی چون من را
از خودم دزدیدند
به کجا برگردم؟
حق برگشتن را
زتنم دزدیدند
سفر آینه هم رنگی نیست
خواب رنگین مرا دزدیدند...

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧ 

                                                    

شعر تازه ی مرا


درد گفته است


درد هم شنفته است


پس در این میانه من


از چه حرف می زنم؟


درد حرف نیست


درد نام دیگر من است


من چگونه خویش را صدا کنم؟

 


کلمات کلیدی:
 
زمستان
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٦ 

 

 


کلمات کلیدی:
 
خداحافظ
ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٦ 

Click for Full Size View


کلمات کلیدی: